اندر احوال این روزا
سلام به دوستان گلم. دلمان همی برایتان تنگ شده است...این روزهای ما همه همین طور برای خودش می گذرد. آلرژی و سخت دندان آوردن های علی و بیقراری های شبانه ش، آویسا و بزرگ شدنش و شیرین زبونی هاش و کشمکش های بین خواهر و برادر، خانه و آشپزی و اداره و همسر همه ش شده دل مشغولی های این روزهای بنده.
آخر هفته پیش رفتیم دیار شمال و سری به خانواده بند زدیم و البته هوا بارانی بود و دخترکمان از بازی با ماسه ها که در سر می پروراند باز ماند. پسرک هم که تازه راه رفتن شان شکل آدمیزادی گرفته است تجربه اولین بار کفش پوشیدن و قدم زدن در سبزه و سنگریزه ها برایش جالب بود. هر چند سفر کوتاهی بود ولی هوایی تازه نمودیم و دلی سبک کردیم...
تازگی ها هم در کارگاهی با عنوان"مهارت های فرزند پروری" به همراه دوستم شرکت نمودیم و آن هم تجربه ای است مفید. و طبق آخرین آموزش ها قرار است جدولی تهیه کنیم و هر کار مطلوب را ستاره دهیم و در آخر هر شب ستاره ها بشماریم و جایزه تقدیم کنیم. روش جالبی است و قرار است امروز جدولش رو آماده کنم. مقدمات کار رو برای آویسا خانوم توضیح دادم و ایشان از همان ساعات اولیه بیان کردن موضوع هی می پرسند"جدول چی شد؟ کی ستاره میدی؟ کالسکه کی می خری" ببینیم این فرایند مفید واقع خواهد شد یا نه؟؟!!
علی وقتی اولین بار کفش پوشید و نمی تونست راه بره...

بقیه در ادامه مطلب
حیاط شمال و اولین تجربه پسرکمان


اینم مدلی از خواب

جارو زدن پسری

ژست های دخترم در عکس

عکسی که انداخت تا بابا رضا بفرسته برا فرهام که الان در مسافرت ایتالیا هستند
کاری به دکور پشتش نداشته باشید کلاً ما الان تو کوچ به سر میبریم




اندر احوال این روزا 
